مقدمه
هزاران سال است که آدمیان همواره شبها به آسمان نگاه کردهاند، زیرا آسمان بسیار زیباست. هزاران ستاره در سراسر آن پراکندهاند که بعضی از آنها درخشانتر از ستارگان دیگرند. این ستارگان به آسمان طرحی میدهند که هر شب یکسان است و خیلی آهسته اما به طور پیوسته تغییر میکند. آسمان زیباست، زیرا ماه در آن نمودار است. ماه ، مانند ستارگان ، تنها بصورت نورانی جلوه نمیکند. گاهی به شکل دایرهای کامل و نورانی دیده میشود و گاهی به صورت نیم دایره ، یا یک هلال نورانی. هر شب در میان ستارگان حرکت میکند. در نیمه یک شب ممکن است به ستارهای معین بسیار نزدیک و در نیمه شب دیگر از آن بسیار دور باشد.
قبل از اختراع تلسکوپ ، در نزدیکی قرن هفدهم ،نجوم بر مبنای مشاهده با چشم غیر مسلح پایه گذاری شده بود. در ابتدا مردم از محل ستاره ها و سیارات در آسمان نقشه تهیه می کردند . متمدن ترین ها برای نقشه برداری آسمان نظام داشتند و ما می دانیم که امروزه نجوم از نظریات یونانیان باستان سرچشمه می گیرد .
نجوم مطالعه مواد است و مقدمه ایست درباره فرایند بوجود آمدن آنچه در آنسوی جو زمین است که این جهان ، آسمان و گوی آسمان را از اتم های کوچک تا گیتی وسیع شامل می شود . منجمان اجرام آسمانی مانند سیارات ، ستاره ها ،ستاره های دنباله دار ، کهکشانها، سحابیها و مواد بین کهکشانها را مطالعه می کنند . برای اینکه چگونگی تشکیل شدن ، چگونگی بوجود آمدن و منسب هر کدام را مشخص می کنند و اینکه چگونه بر یکدیگر تاثیر می گذارند و چه اتفاقی ممکن است برای آنها بیفتد .
بخشی از جهان ما ، زمین وانچه در آن اتفاق می افتد اختر شناسی را شامل می شود ،در واقع زمین آزمایشگاه ماست و هرچه که درباره جهان می دانیم از آنچه از زمین می توانیم ببینیم و دریابیم ویا تصور کنیم سرچشمه گرفته است.
● چگونه علم نجوم بوجود آمد؟
قبل از اختراع تلسکوپ ، در نزدیکی قرن هفدهم ،نجوم بر مبنای مشاهده با چشم غیر مسلح پایه گذاری شده بود. در ابتدا مردم از محل ستاره ها و سیارات در آسمان نقشه تهیه می کردند . متمدن ترین ها برای نقشه برداری آسمان نظام داشتند و ما می دانیم که امروزه نجوم از نظریات یونانیان باستان سرچشمه می گیرد .
در سال ۱۵۰ میلادی یک منجم و ریاضیدان یونانی به نام کلودیوس بطلمیوس یک رساله در باره علم نجوم نوشت . او در آن ۴۸ گروه ستارهای که صورت فلکی نامیده می شدند را فهرست کرد ، مانند جبار ، برساووش و....که بیشتر از اسامی اساطیر گرفته شده اند . همانطور که ما هنگام نگاه کردن به ابرها ، آنها را به اشکالی از اجسام آشنا تصور می کنیم ،همانگونه بطلمیوس در گروهبندی ستارگان اشکال آشنا را مشاهده کرد. همچنین بطلمیوس متوجه شد که به نظر ستارگان در سر تاسر آسمان حرکت می کنند او گفت که تمام اجرام آسمانی به دور زمین که مرکز جهان بی حرکت ایستاده حرکت می کنند . این نظریه علمی برای قرنها پذیرفته شده بود . تئوری بطلمیوس راجع به جهان طرح زمین مرکز نامیده شد زیرا در آن زمین در مرکز عالم قراردارد.
● چه موقع کشف شد که زمین بدور خورشید می چرخد ؟
قبول این واقعیت مدت ها طول کشید . در سال ۱۵۴۳ میلادی یک منجم لهستانی به نام نیکلاس کوپرنیک De Revolutionibus را منتشر کرد که مشخص می کرد سیارات به دور خورشید گردش می کنند اما نظریه او با تعلیمات کلیسای کاتولیک مغایرت داشت و کلیسا قدرتمندترین سازمان اجتماعی و سیاسی آن زمان بود . عقیده هایی مانند طرح خورشیدمرکزی که در جهان تفکر بدیع بودند سزاوار کیفر مرگ بودند . بنابراین اگرهم تعدادی دیگر ازمنجمان طرح کپرنیک را می پذیرفتند از تصدیق کردن آن هراس داشتند . در سال۱۶۳۲ گالیلئو گالیله ، یکی از برجسته ترین منجمان در طول تاریخ ، سرانجام یک کتاب در حمایت از نظریه کپرنیک منتشر کرد . کلیسای کاتولیک روم گالیله را برای محاکمه به خاطر بدعت گذارن احضار کرد و این منجم برای برگشتن از حرفش یا مرگ حق انتخاب داشت . گالیله دست از عقیده خود کشید اما کلیسا از پذیرفته شدن طرح خورشید در عرف نمی توانست جلوگیری کند(در سال ۱۹۹۲کلیسای کاتولیک روم رسما با گالیله و کپرنیک موافقت کرد.)
● چطور منجمان سریعایک ستاره را از دیگران تشخیص می دهند؟
منجمان علاوه بر نقشه موقعیت ستارگان در آسمان تععن کردند که کدام ستاره از دیگر ستارگان پرنورتر است . یک منجم یونانی به نام هیپارکوس جد بطلمیوس ابتدا ستارگان را بر اساس روشنایی اشان طبقه بندی کرد . اوششطبقه روشنایی را با قدر شان لیست کرد (قدر یعنی درخشش یک ستاره که بر روی زمین نمایان می شود . قدر یک ستاره تا حد زیادی در تعیین اینکه چقدر از زمین فاصله دارد موثر است) هیپارکوس ۲۰ ستاره از قدر اول را طبقه بندی کرد و ستارگان ضعیف یعنی
آنهایی که با چشم غیر مسلح دیده می شوند را در شش قدر طبقه بندی کرد.
● گالیلئو گالیله
گالیله در پیزای ایتالیا در ۱۵۶۴ در اواسط دوره رنسانس متولد شد . گالیله فقط اولین کسی که تلسکوپ را روی ستارگان متمرکز کرد نبود ، او همچنین دیدگاه متفاوتی نسبت به جهان ایجاد کرد . گالیله استاد نجوم ، ریاضی ، فیزیک ، فلسفه و تبلیغات بود . تصور او (و احتمالا واقعیت ) از یک نبوغ ذاتی بود : زیرک شوخ و اما زننده بود . مردم مهم انجمن او را جستجو می کردند - تا وقتی که کار منفور و خطرناک حمایت از دیدگاه خورشید مرکزی کپرنیک راجع به منظومه شمسی رادر کارهایش انتشار داد:
ما این حقیقت را پذیرفتیم که خورشید در مرکز منظومه شمسی است و ما ممکن است گفته باشیم ((هرکس میداند که خورشید به دور زمین می چرخد وفقط تعداد کمی دانشمند دیوانه فکر میکنند غیر از این است.))
در سال ۱۵۴۳ نیکولاس کوپرنیکوس رساله پیشنهادی اش را که تمام سیارات به انظام زمین به دور خورشید می چرخند منتشر کرد .این پیشرفت غیر منتظره برای عده ای به طور محرمانه خوشایند بود برا قدرتمندترین دولت اروپا در آن زمان -کلیسای کاتولیک روم - در وضع موجود مسلما منفعتی وجود داشت . با این همه عقاید نظام -و توانایی اش - رویه زمین مرکزی در جهان باقی ماند.
گالیله به طور آشکارا از دیدگاه جهانی کپرنیکوسدر مقابل کلیسا حمات کرد . روش رهبر کلیسا با دیگر بدعت گذاران نادیده گرفتن آنها یا آسیب رساندن به آنها با برخی شرایط بود . اماکلیسا نمی توانست گالیله را نادیده بگیرد .
در سال ۱۶۳۴ گالیله به دادگاه کلیسا آورده شد و ادعا کرد که دست از عقاید بدعت گذارانه اش درباره منظومه شمسی برداشته است .
روبه رو شدن با شکنجه و مرگ ، گالیه را وادار به تسلیم شدن کرد . او هنگامیکه اتاق محاکمه را ترک کرد - زیر لب- گفت بی اعتنا به آنچه مجبور به گفتن شده بود ادعا کرد که زمین هنوز به دور خورشید می چرخد.
گالیله بقیه عمر خود را در زیر شیروانی خانه ای تا سال ۱۶۴۲ گذراند ۳۵۵ سال بعد در سال۱۹۹۲ کلیسا رسما طرح کپرنیک را در مورد متظومه شمسی پذیرفت.
در آسمان پنج شیء ستاره مانند دیده میشوند که از ستارهها پر نورترند. آنها را عطارد (تیر) ، زهره (ناهید) ، مریخ (بهرام) ، مشتری (اورمزد) و زحل (کیوان) مینامیم. آنها نیز هر شب در میان ستارگان حرکت میکنند. پیشینیان این پنج شیء نورانی را سیاره نامیدند. سبب این نامگذاری آن بود که این اشیاء را در آسمان سرگردان میدیدند. ماه را هم سیاره میپنداشتند. حتی خورشید را نیز که در روز میتابید سیاره میدانستند.
عقاید پیشینیان در مورد اجرام آسمانی
به عقیده آنان بر روی هم هفت سیاره وجود داشت.
دانشمندان قدیم ، که هر شب آسمان را بررسی میکردند، دریافتند که سیارهها در مسیری منظم حرکت میکنند و ماه در مسیری به شکل دایره در آسمان حرکت میکند و از کنار یک ستاره میگذرد و در اندکی بیشتر از 27 روز دایرهای کامل را میپیماید و دوباره در نزدیکی همان ستاره ظاهر میشود. به این ترتیب ، امکان پیش بینی فراهم شد. ماه مسیر خود را همواره تکرار میکرد، و آنها که ستارگان را مشاهده میکردند، یعنی اخترشناسان ، میتوانستند جا و شکل ماه را ، در یک روز معین در آسمان ، پیش بینی کنند. سیارههای دیگر مسیرهایی پیچیدهتر داشتند. گاهی در همان جهت ماه حرکت میکردند، و گاهی ممکن بود هر کدام مدتی در خلاف جهت ماه حرکت کنند و سیارهها با سرعتهای متفاوتی حرکت میکردند، اما حرکت همه آنها آهستهتر از ماه بود.
مشاهدههای پی در پی سیارهها نیز مسیرهای منظم حرکت آنها را نشان میداد و پس از چندی پیش بینی حرکت و محل هر سیاره امکانپذیر شد. حتی رویدادهای غیر معمولی ، مانند خورشید گرفتگی (کسوف) و ماه گرفتگی (خسوف) ، نیز قابل پیش بینی بود، خورشید گرفتگی هنگامی روی میداد که ماه از برابر خورشید میگذشت. اخترشناسان توانستند هنگام وقوع این رویداد را پیش بینی کنند. ماه گرفتگی هنگانی روی میداد که ماه و خورشید در دو طرف متفاوت زمین قرار میگرفتند و سایه زمین بر روی ماه میافتاد. انسان از سه هزار سال پیش توانست خورشید گرفتگی و ماه گرفتگی را پیش بینی کند.
دانستن اینکه هر سیاره آسمان پیوسته در مسیر معینی حرکت میکند به انسان قدیم آرامش میداد، زیرا نشان میداد که دستگاه عالم به شکل منظمی کار میکند، و اگر دستگاه عالم در آسمان منظم باشد، احتمالا در زمین هم منظم خواهد بود. با این همه ، هرچند وقت یک بار ، ناگهان اتفاقی غیرمعمول در آسمان روی میداد، اتفاقی که قابل پیش بینی نبود. آیا این نشان میداد که دستگاه عالم دچار نقص شده است؟ آیا این نشان میداد که در زمین نیز اتفاقی غیر معمول روی خواهد داد؟
دنبالهداران
مشاهده میشد که هرچند وقت یک بار شیء نورانی جدید ، که هیچ شباهتی به اشیای دیگر آسمان ندارد، در آسمان شب ظاهر میشود. این شیء مانند ستارهها و سیارهها ، به صورت یک نقطه نورانی نبود. مانند خورشید یا ماه کامل یک دایره نورانی روشن نیز نبود. این شیء بزرگتر از ستارگان بود، اما حدود مشخصی نداشت. به انبوهی از مه نورانی شباهت داشت که جویباری از نور مه آلود به شکل منحنی به آن وصل بود و هر چه به انتهای جویبار نزدیکتر میشد نورش ضعیفتر میشد. به نظر میرسید که ستارهای کرکدار با گیسوهایی نورانی در اطراف آن. یونانیان قدیم آن را آسترکومت (asterkomet) نامیدند که در زبان آنها به معنی "ستاره مودار" بود. امروزه در کشورهایی که زبان آنها ریشه لاتینی دارد قسمت دوم کلمه یونانی را نگاه داشتهاند و این ستاره را کومت (comet) نامیده اند. اخترشناسان ایرانی هم آن را ذوذنب یا دنبالهدار نامیدهاند.
در مرکز ستاره دنبالهدار ، گاهی یک نقطه روشن ، مانند ستاره ، وجود دارد که به آن هسته میگویند. نور مه آلودی که هسته را در بر گرفته است سر و نور مه آلو دی که دنباله ستاره را تشکیل داده است دم نامیده میشود. اخترشناسان قدیم نمیتوانستند زمان پدید آمدن ستاره دنباله دار یا محل پیدا شدن آن را در آسمان پیش بینی کنند. مسیر آن را در آسمان و زمان و محل ناپدید شدنش را نیز نمیتوانستند پیش بینی کنند.
شناسایی مسیر دنبالهداران و عقاید مردم
حتی پس از آنکه اخترشناسان توانستند حرکت تمامی اشیای دیگر آسمان را بشناسند و سبب خورشید گرفتگی و ماه گرفتگی را توضیح دهند، باز هم درباره ستارگان دنبالهدار در شگفتی بودند. ستاره دنبالهدار در آسمان پدید میآمد، مسیری را میپیمود و سرانجام ناپدید می شد. هر چه بیشتر به منظم بودن مسیر حرکت اشیای دیگر در آسمان پی میبردند، از ستارگان دنبالهدار بیشتر میترسیدند. از این رو ، تصور میکردند که پیدا شدن دنبالهدارها در آسمان ممکن است سبب رویدادهای ناخوشایندی ، مانند قحطی یا جنگ یا مرگ افراد مهم ، در زمین شود. هرگاه ستاره دنبالهداری پدیدار میشد، مردم یقین میکردند که به زودی پیشامدهای ناگواری در زمین روی خواهد داد (که البته همیشه روی میدهد). مردم فکر میکردند که پدیدار شدن ستاره دنبالهدار در واقع هشداری است برای پیشامدهای بد ، و بار دیگر که ستاره دنبالهداری دیده میشد، خیلی بیشتر میترسیدند.
برخی رویدادهای مهم همزمان با رؤیت دنبالهداران
برای مثال ، در 44 سال پیش از میلاد مسیح (یعنی 665 سال پیش از هجرت پیامبر اسلام) ، ستاره دنبالهداری در آسمان دیده شد و اتفاقا همان سال هم دیکتاتور معروف روم ، ژولیوس سزر ، به قتل رسید. در سال 1066 میلادی (445 هجری شمسی) نیز که ویلیام (William) ، دوک نورماندی (Normandy، سرزمینی در شمال غربی فرانسه) ، به انگلستان هجوم برد و آن کشور را فتح کرد و به نام ویلیام اول (ویلیام فاتح) بیست سال بر آن سرزمین فرمان راند، ستاره دنبالهداری در آسمان دیده شده بود. برای مردم انگلیس این رویداد فاجعه بود، اما ستاره دنبالهدار برای ویلیام پیروزی و خوشبختی به ارمغان آورده بود. حتی امروزه نیز کسانی که با رویدادهای آسمانی آشنایی علمی ندارند از ستارگان دنبالهدار میترسند. فکر میکنند که ستاره دنبالهدار بدبختی میآورد یا نزدیک شدن پایان جهان را هشدار میدهد.
نتیجه
واقعیت این است که ستارگان دنبالهدار نیز اشیایی هستند مانند اشیای دیگر آسمان و هیچ گونه تأثیری بر زمین و خوشبختی یا بدبختی مردمان ندارند. اما تا هنگامی که نمیدانستند این ستارگان چه هستند، از کجا میآیند، کجا میروند یا چه عاملی سبب پدیدار شدن آنها میشود، از آن میترسیدند.
خوشبختانه اخترشناسان کم کم پاسخ این پرسشها را پیدا کردند و امروزه مردمان دانش اندوخته هیچ گونه نگرانی از ستاره دنبالهدار ندارند.